محمد قنبرى

460

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

داورى ايشان دربارهء احاديث كافى شبيه داورى قاضى در اتاق در بسته ، بدون شاهد و ناظر و بدون ارائهء اصول دادرسى است وى بايد قبلًا در مقدمهء كتاب صحيح الكافى اصولى را كه ميزان تشخيص حق از باطل است ، ارائه دهد . و مقايس شناسايى حديث صحيح را از باطل مشخص سازد و جملهء « با توجه به انظار فقهاى عظام و طى مراجعات لازم و مقايسه با كتاب و سنت انتخاب كرده‌ام » در ارائه اصول قضاوت كافى نيست . اگر مقياس در تشخيص صحيح از غير ، انظار فقهاى عظام بود ، بايد احاديث زيادى را كه در مرآة العقول و يا منتقى الجمان صحيح دانسته شده است از كتاب حذف نگردد . همان‌طور كه يادآورى شد مقياس ايشان ، يك رشته ذوقيات و سليقه‌هاى شخصى و به تعبير ديگر ، خرد خاص ايشان است كه بسيارى از احاديث را ، غير صحيح اعلام كرده است ( و الى اللَّه المشتكى ) . 7 . يك اشتباه تاريخى مورخان و رجال‌نگاران يادآور شده‌اند : هنگامى كه عبدالكريم بن ابى العوجاء محكوم به اعدام گشت گفت « مرا بكشيد ولى من كار خود را انجام داده‌ام ، چهار هزار حديث جعل كرده ، حلال شما را حرام و حرام شما را حلال كرده‌ام . » آقاى بهبودى اين سخن را در مقدمهء صحيح الكافى و در كتاب معرفة الحديث ص 41 ، گواه بر آن گرفته كه زنادقه در احاديث شيعه دست برده‌اند و در خود اين مصاحبه به آن نيز اشاره‌اى دارد . در حالى كه آنان كه اين داستان را نقل كرده‌اند تصريح مىكنند كه وى « ربيب » و پسر خوانده « حماد بن سلمه » مىباشد كه از محدثين بزرگ اهل سنت بوده و داراى فرزند نبوده است ، و ابن ابى العوجاء را با فرد ديگرى به نام « زيد » به پسرى برگزيد و هر دو نفر در كتاب‌هاى حديثى « حماد » دست بردند و آنچه را نبايد انجام بگيرد انجام دادند و به عنوان نمونه مىتوانيد به كتاب موضوعات ابن الجوزى ص 37 مراجعه بفرماييد . حال ، اين داستان چه ارتباطى به احاديث شيعه دارد كه در همه جا آن را با آب و تاب